مجله انسانیت

متن مرتبط با «داستانک» در سایت مجله انسانیت نوشته شده است

معرفت دزد سر گردنه ! (داستانک) در کانون توجه

  • نیلوبلاگ

    در ادامه، هر آنچه باید درباره «معرفت دزد سر گردنه ! (داستانک)» بدانید به همراه مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. روزی دزدی در مجلسی پر ازدحام با زیرکی کیسه ی سکه ی مردی غافل را می دزدد!هنگامی که به خانه رسید کیسه را باز کرد دید در بالای سکه ها کاغذیست که بر آن نوشته است: خدایا به برکت این دعا، سکه های مرا حفاظت بفرما..اندکی اندیشه کر...

    ادامه مطلب
  • روایت تازه از داستان های کوتاه و پند آموز (داستانک)

  • نیلوبلاگ

    در ادامه این مطلب، مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده درباره «داستان های کوتاه و پند آموز (داستانک)» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ۱-از کاسبی پرسیدند: چگونه دراین کوچه پرت و بی عابرکسب روزی میکنی؟! گفت: آن خدایی که فرشته مرگش مرا در هرسوراخی که باشم پیدامیکند چگونه فرشته روزیش مراگم میکند. ۲-پسری بااخلاق و نیک سیرت اما فقیر به خواستگاری دخت...

    ادامه مطلب
  • داستان های کوتاه و پند آموز (داستانک)

  • نیلوبلاگ

    چهار حکایت کوتاه اما تاثیر گذار: ۱-از کاسبی پرسیدند: چگونه دراین کوچه پرت و بی عابرکسب روزی میکنی؟! گفت: آن خدایی که فرشته مرگش مرا در هرسوراخی که باشم پیدامیکند چگونه فرشته روزیش مراگم میکند. ۲-پسری بااخلاق و نیک سیرت اما فقیر به خواستگاری دختری میرود، پدردخترگفت: تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد، پس من به تو دخترنمیدهم! پسری پولدار اما بدکردار به خواستگاری همان دختر میرود، پدر دختر با ازدواج موافقت میکند و در مورد اخلاق پسرمیگوید: ان شاءالله خدا او را هدایت میکند! دخترگفت: پدرجان مگر خدایی که هدایت میکند با خدایی که روزی میدهد فرق دارد؟! ۳-ازحاتم پرسیدند: بخشنده ترازخود دیده ای؟ گفت: آری مردی که دارایی اش تنها دو گوسفند بود، یکی را شب برایم ذبح کرد. از طعم جگرش تعریف کردم، صبح ف...

    ادامه مطلب
  • معرفت دزد سر گردنه ! (داستانک)

  • نیلوبلاگ

    معرفت دزد سر گردنه ! (داستانک) سه شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶ میگویند در قدیم دزد سر گردنه هم معرفت داشت!روزی دزدی در مجلسی پر ازدحام با زیرکی کیسه ی سکه ی مردی غافل را می دزدد!هنگامی که به خانه رسید کیسه را باز کرد دید در بالای سکه ها کاغذیست که بر آن نوشته است: خدایا به برکت این دعا، سکه های مرا حفاظت بفرما..اندکی اندیشه کرد،سپس کیسه را به صاحبش باز گرداند!دوستانش او را سرزنش کردند که چرا این همه پول را از دست داد.دزد کیسه در پاسخ گفت:صاحب کیسه باور داشت که دعا، دارایی او را نگهبان است. او بر این دعا به خدا اعتقاد نموده است.من دزد دارایی او بودم نه دزد دین او.اگر کیسه او را پس نمیدادم، باورش بر دعا و خدا سست میشد. آنگاه من دزد باورهای او هم بودم،و این دور از انصاف است!برچ...

    ادامه مطلب